× بستن تبلیغات


گفتم از قصّه‌ی عشقت

گرهی باز شود...

به پریشانی گیسوی تو

سوگند نشد...!

#فاضل_نظری



تاریخ : 1396/12/25 | ساعت 20 و 37 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : Amir Zand | نظرات

گلبرگِ سپیده عطرِ شبنم دارد

خورشید، سلام و بوسه باهم دارد

نان هست، پنیر و غزل و چایی هست

صبحانه یِ من فقط تو را کم دارد

#شهراد_میدری




تاریخ : 1396/12/25 | ساعت 11 و 36 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : Amir Zand | نظرات


تو

آمدی

و بی آنکه بدانی

خدا

با تو

برای من

یک بغل شعر نگفته فرستاد

حالا

بنشین و تماشا کن

چگونه

آیه

آیه

کتاب رسالت تو را

خواهم سرود

پیامبر از همه جا بی خبر من!

(افشین یداللهی)



تاریخ : 1396/12/24 | ساعت 20 و 21 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : Amir Zand | نظرات

در ابتدای سفر گفت بی سبب نگرانی

به بوسه گفتمش اما تو نیز چون دگرانی

به یوسف تو هزاران عزیز دست به دامان

تو مثل برده فروشان به فکر سود و زیانی

گل شکفتهء خود را سپرده ام به تو ای رود

به شرط اینکه امانت به آشنا برسانی

مرا در آینه می بینی و هنوز همانم...

تو را آینه می بینم و هنوز همانی

هزار صبح توانستی و نخواستی اما

رسیدنی ست شبی که بخواهی و نتوانی

#فاضل_نظری



تاریخ : 1396/12/20 | ساعت 23 و 31 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : Amir Zand | نظرات


آشوب جهان و

جنگ دنیا به کنار

بحران ندیدن تو را

من چه کنم...؟!

#فرامرز_عرب_عامری



تاریخ : 1396/12/20 | ساعت 09 و 50 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : Amir Zand | نظرات

دوست داشتن بلدیت می خواهد

یک وقت هایی باید غرق شوی

نه در آغوش. .!

باید غرق شوی در چشمانش

آنطور که کسی ندیده باشد

زن ها نگاه ها را می نویسند

قاب می کنند میگذارند کنج دلشان

باید بلد باشی

وقتی میگوید دوستت دارم

یعنی نکند مرا از یاد ببری

زن ها رفتن را دوست ندارند

روزی جایی اگر دیدی

زنی دلتنگی هایش را به دوش میکشد

دوست داشتنش را بلد نبودی جانم

دوست داشتن بلدیت می خواهد



تاریخ : 1396/12/20 | ساعت 09 و 48 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : Amir Zand | نظرات


نشستم گوشه ی ایوون هوا شدابری وعالی

شدم دلتنگ آغوشت ندارم ای خدا حالی

صدای نم نم بارون برام یک خاطره داره

بغل کردی بهم گفتی کنارم شادوخوشحالی

اتاق پشت گلخونه هنوز عطر تورو داره

شده چترت فراموش وهمونجامونده رو قالی

صداتومیشنوم وقتی تَوهُم تویِ چشمامه

همش درگیر اوهامم عجب بَختی چه اقبالی

زدی پَر رفتی ازدستم شدم آواره و تنها

میخوام پیشت بیام اما ندارم من پَروبالی

تونیستی خونه ی قلبم شده خالیترازخالی

به غیر ازخاطرات تو ندارم مال واموالی

چشام پرمیشه وقتیکه بیادت قصه میبافم

نموندی پیشمو رفتی نداره هیچ اشکالی

تمومِ لحظه های من به سختی داره سرمیشه

شدم آزرده از عشق و محبتهایِ پوشالی

شباخوابت رومیبینم به دنبال تومیگردم

هنوزم بازه آغوشم عزیزم جای تو خالی

#یوسف_محقق_مهراب



تاریخ : 1396/12/20 | ساعت 01 و 43 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : Amir Zand | نظرات


#حسین_منزوی

مى خواست عشق را بِچِشاند به کامِ خلق

با طعمِ شیر و شَهد و شکر، "مادر" آفرید...



تاریخ : 1396/12/20 | ساعت 01 و 04 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : Amir Zand | نظرات



سلام من برسان ای صبا به یار و بگو

که سعدی از سر عهد تو برنخاست هنوز...

#سعدی



تاریخ : 1396/12/19 | ساعت 23 و 00 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : Amir Zand | نظرات

کنار آشنایی تو آشیانه می‌کنم ...

فضای آشیانه را پر از ترانه می‌کنم ...

کسی سوال می‌کند؛ به خاطر چه زنده‌ای ؟

و من برای زندگی تو را بهانه می‌کنم !



تاریخ : 1396/12/19 | ساعت 22 و 59 دقیقه و 00 ثانیه | نویسنده : Amir Zand | نظرات

تعداد کل صفحات : 5 ::      1   2   3   4   5  



  • paper | وب تک بـــاکس | خرید رپورتاژ دائمی
  • رپورتاژآگهی | فروش رپرتاژ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات